برچسب:
نویسنده: زهرا موسوی
برچسب:
نویسنده: زهرا موسوی
برچسب:
نویسنده: زهرا موسوی
امروز تو به دنیا میای فرشته زمینی من :*
خوشحالم که خدا هرجوری بوده خواسته تورو بیاره رو زمین تا چشمای شیشه ای مامان و هوش زیاد بابارو به ارث ببری و بشی یه یادگاری که میرسه به دست من تا حسابی مراقبش باشم و یادم نره چقدر دوسش دارم..
امیدوارم به زودی هرسال با آرامش این روز رو با بهترین هایی که برات اتفاق میفتن و من شاهد و حامی شون هستم ، کنارت باشم عزیزترینم
برچسب:
نویسنده: زهرا موسوی
برچسب:
نویسنده: زهرا موسوی
اولین برف زمستونی اومد... چه برفی... عشقولانه و آزار دهنده همزمان..
آقای طفلکم یک ساعت مجبور شده تو برف بمونه.. بمیرم براش
میدونی یکی از بزرگترین لذت ها چیه ؟؟ هوا برفی باشه.. برفو ببینم از پنجره.. بعد من زیر پتو باشم.. دست و پامم شل کنم.. خسته باشم... بعد تا ابد برف بباره و من تا ابد زیر پتو باشم...
دلم هوای خونمونو کرد... وقتی اینجور وقتا باباییم آش درست میکرد.. بعد از زیر پتوی گرم و نرم میومدم و آش رو تو بشقاب درحال بخار کردن میدیدم... میدونی دوس دارم تو اون لحظه به مدت هزارسال متوقف بشم.. نهایت لذت همین چیزاست...
برف بیاد و... من زیر پتو باشم و... از آش باباپز توی بشقاب بخار بلند شه...
برف و پتو و آش داغ...
هزارسال.. هزارسال
بعدا نوشت:
الان صبح فردای دیشب محسوب میشه.. الان ساعت 8صبح و من با این صحنه مواجه شدم:
برچسب:
نویسنده: زهرا موسوی